زورکی نخند عزیزم میدونم اومدی بازی نمیخوام این اخرین بازی زندگیم ببازی خودتو راحت کنو فکر کن که جبران گذشته استاز منم میگذره اما به دلت چاره نسازی.
اومدی بشکنی بشکن از من ساده چی مونده قبل تو هرکی بوده تمام تار و پودو سوزونده تو هم از یکی دیگه سوختی میخوای تلافی باشه بیا این تو و دلو باقی احساسی که مونده.
دل ما اونقده پاره است موندنش مرگ دوباره است اسمان سینه ما خیلی وقت بی ستاره است همینی که مونده واسه دل خوشی تو بشکن تیکه تیکه هامو بردن اخرینش هم تو بکن.
نمیخوام بگذره عمری خسته بشی واسه فریبم یقتو نمیگیره هیچ کس اخه من اینجا غریبم بزنو برو عزیزم مثل هر کس که زدو رفت بیچاره این دل که همیشه به گناه دیگران سوخت.

نوشته شده توسط حمید در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 14:20 موضوع | لینک ثابت
عشق مثل بازی الاکلنگ میمونه ؟...اونی که عاشق تره خودشو پایین می گیره تا عشقش از بالا بودن کمال لذت رو ببره!
نوشته شده توسط حمید در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 13:51 موضوع | لینک ثابت
خدایا چشمامونو تو این ده روز خودت مراقبت کن خودت کمک کن که فقط به قصد عزاداری بریم به خیابان نه چیز دیگه
خدایا خودت کمکمون کن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمیخواستم بزارم اما خواستم منظورمو متوجه بشید
نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 14:9 موضوع | لینک ثابت
ای دل تنها چیه چشم انتظاری باز یه لحظه اروم نداری مثل زمستان تو حسرت بهاری باز عشقت خیمه زد رو بونت باز یادت اتش زد به اشیونم باز بی تو باید تنها بمونم بیا سکوت لب هنوز حرمت خونست پرنده دل من هنوز بی اشیونست بیایی پر از امید هنوز این دل خسته هنوز به پایه چشمو پایه عشقت نشسته تویه اسمون دنیا هر کسی ستارهای داره جرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره واسه من تنهایی درده هر گل پز مرده ای رو تو کویر سینه کاشتم دیگه باور کردم که یه عمر باید تنها بمونم تا غم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم بیا سکوت لب هنوز حرمت خونست پرنده دل من هنوز بی اشیونست بیایی پر از امید هنوز این دل خسته هنوز به پایه چشمو پایه عشقت نشسته
نوشته شده توسط حمید در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 21:42 موضوع | لینک ثابت
عشق من بمون دلواپسم نزار بی تو نمی گزره این روزو روزگار من با تو دل خوشم وقتی کنارمی وقتی تو یارمی دارو ندارمی عشق من بمون دل واپسم نزار بی تو نمی گزره این روزو روزگار عشق من بمون عشق من بمون
این ترانه پاک و مهربون
من با تو دل خوشم وقتی
کنارمیوقتی تو یارمی دارو ندارمی
عشق من بمون
پیغام واسم نزاربی تو نمی گزره این روزو روزگار
عشق من بمون عشق من بمون
میدونم نیستی سر پیمانت
میدونم عشقم شده زندانت
میدونم عشقم شده زندانت
عشق من بموندل وا پسم نزار
بی تو نمی گزره این روزو روزگار
من با تو دل خوشم وقتی کنارمی
وقتی تو یارمی دارو ندارمی
عشق من بمون
پیغام واسم نزاربی تو نمی گزره این روزو روزگار
عشق من بمون عشق من بمون

نوشته شده توسط حمید در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 16:17 موضوع | لینک ثابت
خیلی وقته که ندیدمت گلم
تو سکوت پشت این پنجره ها
موندگارم تا ببینمت گلم
پیش کش نگاه تو قلب منه
یاد حرف هات منو اتش میزنه
تمام هستیم به فدایه تو گلم
با تو بودن تنها خواهش منه
کاش که پرنده ای بودم
پر میزدم رو بوم تو
شاید یه روز پنجره هارو باز کنی
ابم بدی دونم بدی
عشق خودت یادم بدی
شاید یک روز اسم منو صدا کنی
گریه هام مرحم درد هایه منه
بی صداست به عشق فریاد شدنه
اون پرنده اسیر بی صدا
داره مثل تو فریاد میزنه
نفس های اخره..اه ای خدا
دل من جون داره میده بی صدا
من میخوام یک بار دیگه ببینمش
تا بپورسم که چرا رفته چرا
کاش که پرنده ای بودم
پر میزدم رو بوم تو
شاید یه روز پنجره هارو باز کنی
ابم بدی دونم بدی
عشق خودت یادم بدی
شاید یک روز اسم منو صدا کنی
نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 16:31 موضوع | لینک ثابت
عشق یعنی یک جهان دلبستگی
نوشته شده توسط حمید در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 16:17 موضوع | لینک ثابت
قلب من كنار پنجره تنهايي ،
هنوز بي قرار توست ،
گرچه انتظار هيچ معجزي از لحظه ها نيست !
روزها مي آيند ، مي مانند ،
و مي روند و تو ديگر نمي آيي و
شايد براي من ،
بي تو ،
انتظار مفهومي تازه مي يابد !
وقتي من وشبهايم به اميد انتظار زنده مي مانيم !
و زنده بودن معنايي است ساده
كه من دشوارش كرده ام !!
و زند گاني شايد ،
مجموع ايستايي است از تكرار ....انتظار.......!
نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 17:17 موضوع | لینک ثابت
بودنم را هيچ كس باور نداشت
هيچ كس كارى به كار من نداشت
بنويسيد بعد از مرگم روى سنگ
او كه خوابيدست در اين گور سرد
بودنش را هيچ كس باور نداشت
نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 16:48 موضوع | لینک ثابت
اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

نوشته شده توسط حمید در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 19:18 موضوع | لینک ثابت
دیوار پولادین من چه کسی در تنهایی فکر من را خواهد ربود
چه کسی حرف موثر به من خواهد زد
چه کسی راحتی من را خواهد دزدید
زندگی ما تاثیر کار دیگران هست
وگرنه همه ما آزاده ایم
و در تنهایی این را احساس می کنیم
تنهایی تنهایی تنهایی
بی درد ترین آدم عالمم با تو
سکوت تنهایی پرواز من است
وآرامش من در آن
و خوشبختی آرامش است
تنهایی را در هر فرصتی شکار کن
و در آن صحبتی با خود و پروردگار خود
دور از تاثیر دیگران
نوشته شده توسط حمید در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت
نوشتم برات چند سطری برای یادگاری نوشتم که یه وقت نگی دوسم نداری نوشتم برات که همیشه با تو موندگارم نوشتم که همیشه ناز نگات رو خریدارم نوشتم که میمیرم یه وقت فکر جدایی باشی نوشتم که تنهات نمیزارم اگه تو تنهایی باشی نوشتم برات که من جز تو پناهی ندارم نوشتم که اگه نباشی جونی برای زندگی ندارم

نوشته شده توسط حمید در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 19:9 موضوع | لینک ثابت
يک روز خزان پاييزي پرستويي را در حال مهاجرت ديدم به او گفتم : چون به ديار يارم مي روي به او بگو دوستش دارم بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان امد و گفت : دوستش بدار ولي منتظرش نمان![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 17:48 موضوع | لینک ثابت
دلـــم پـرواز می خواهـد از این ظلــم و از ایـن زنــدان
ازایـن آشـفـتــه بـازار و از ایـن جـولانگـه شیـطــان
دلــــم پــرواز می خواهـد ...
بــه آن بـی انـتـهـای دور
بـه جایی کـه کسی کـاری نـدارد با درخـت و با گـل و زنبور
به جایی که همه نیلوفران آرام در خوابند
نه جایی که همه پروانه ها افتاده درآبند
دلـــم پــرواز مـی خواهــد ...
از ایـنجایی که مـردانـش همـه از جـنــس زنـجـیـرنــد
از ایـن بــومـی که دخـتـــرهـا همـه آرام مـیـمـیـرنــد
از اینجایی که مـرغان جملگی پرهـایـشـان بستـه است
خیـال کـوچ و رفـتـن هـم زپــرهـای پـرستــوهــا
رخـت بــربـستـه اسـت .
دلـــم یک لـحظه می خواهـد بپیـوندم به رویـــاهـــا
دلـــم نـازکـتـر از آنسـت که ببینم مـــرگ مـــادر را ...

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 22:52 موضوع | لینک ثابت
نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
چگونه سایه ی سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب میشود
نگاه کن
تمام هستیم خراب میشود
شراره ای مرا به کام میکشد
مرا به اوج میبرد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب میشود
تو آمدی زدورها و دورها
زسرزمین عطرها ونورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
زعاجها ، ز ابرها، بلورها
مرا ببر، امید دلنوازمن
ببر به شعرها و شورها
به راه پرستاره میکشانیم
فراتراز ستاره مینشانیم
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب ازستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دوربود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
ناگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موج ها
مرا به پیچ در حریربوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب میشود
به روی گهواره های شعر من
نگاه کن
تو می دمی و آفتاب میشود .
نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 22:48 موضوع | لینک ثابت
اگر می دانی در این جهان کسی هست که :
با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند و صدای قلبت
آبرویت را به تاراج می برد .
مهم نیست که او مال تو باشد .
مهم این است که :
فقط باشد... زندگی کند... لذت ببرد... و نفس بکشد .

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 22:45 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
سلام به دوستان
امیدوارم خوشتون بیاد
راستی اگه کسی بسکتبال دوست داره اگه سوالی داشتید در خدمتم
این هم ایدیمه hamid_v_am
نوشتم برات چند سطری برای یادگاری نوشتم که یه وقت نگی دوسم نداری نوشتم برات که همیشه با تو موندگارم نوشتم که همیشه ناز نگات رو خریدارم نوشتم که میمیرم یه وقت فکر جدایی باشی نوشتم که تنهات نمیزارم اگه تو تنهایی باشی نوشتم برات که من جز تو پناهی ندارم نوشتم که اگه نباشی جونی برای زندگی ندارم
فهرست اصلی
دوستان
پیش از دمیدن خورشید(محسن عزیز)
تمــــام ناتمام من با تـــــو تمام میشود
کلبه ی دلتنگی های من
وبلاگ بسکتبالی خودم
ღ♥ღعشقولانهღ♥ღ
haker
فقط خداست که با وفاست
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY